یکی از آشناها به واسطه سمتی که توی دم و دستگاه دانشگاه آزاد داشته به مراسم افطاری اساتید دانشگاه آزاد در حضور آقای خامنه ای دعوت میشه. این خاطره ایشون از اون مراسم هست که حدود ده سال پیش اتفاق افتاده:
همه اساتید طبق معمول چنین مراسمهایی روی زمین نشسته بودند و آقای خامنه ای هم بالای مجلس رو به روی جمع. افراد مختلف نوبت میگرفتند و نکته ای رو عرض میکردن یا سوالی میپرسیدن. مردی بلند میشه و اعلام میکنه که به تازگی از خارج آمده و در دانشگاه آزاد به تدریس مشغوله. ایشون مدت بسیار بسیار طولانی به انتقاد شدید از فضای غیر اسلامی دانشگاه های ایران زمان آقای خاتمی میپردازه و بارها سیاستهای آموزشی کشور در اون زمان رو مفسده آمیز و غرب گرایانه و ضد اخلاقی و مایه شرمساری معرفی میکنه. صحبت ایشون چنان به درازا میکشه و چنان با خشونت از فضای ضد اسلامی و ضد دینی انتقاد میکنه که موقع افطار میشه … ایشون میگه من فقط یک نکته دیگه میخوام مطرح کنم و حرفهام تموم میشه. آقای خامنه ای میگه وقت نماز هستش شما همینطور که ایستادید لطفا اذان رو قرائت کنید تا مشغول به نماز بشویم.
طبق تعریف این آشنای بنده … ایشون رنگش میپره و بعد از چندین ثانیه تته پنه و تپق میگه:
آقا جان عزیزت اجازه بدید من این نکته آخرم رو بگم و بشینم. آقا اذون بلد نبوده.